49. تفسير به رأي چيست؟



تفسير به معناي روشن ساختن چيزي كه ضروري و هويدا نيست و به معناي پرده‌برداري از چهره جمله يا لفظي كه معناي آن آشكار و واضح نيست، مطلبي نظري است كه چونان آراي نظري ديگر بايد به بديهي برگردد و در ظلّ مطلبي بيّن و آشكارْ مُبَيّن گردد

49. تفسير به رأي چيست؟

 

جواب:

تفسير به معناي روشن ساختن چيزي كه ضروري و هويدا نيست و به معناي پرده‌برداري از چهره جمله يا لفظي كه معناي آن آشكار و واضح نيست، مطلبي نظري است كه چونان آراي نظري ديگر بايد به بديهي برگردد و در ظلّ مطلبي بيّن و آشكارْ مُبَيّن گردد و از اين جهت فرقي بين مفرد و قضيّه هم نيست؛ زيرا مبادي تصوري همانند مبادي تصديقي گاهي ضروري است و زماني نظري و تفسير در هر دو قسم جاري است. تفسير يك نحو تصديق است؛ زيرا حكم به اين كه معناي آيه و مقصود خداوند از آيه چنين است، نوعي قضيه و مسئله است. از اين رو علم تفسير همانند علوم ديگر، داراي مبادي و مسائل است و در تعريف تفسير همانند علوم ديگر بايد قيد "به قدر طاقت بشري" مأخوذ شود. تفسير هر كلامي اعم از ديني يا غير ديني و كلام ديني اعم از قرآني يا روايي بايد روشمند باشد تا بتوان آن را به متكلم آن كلام اسناد داد. كلام هيچ متكلمي را نمي‌توان به رأي خود تفسير و سپس آن را به متكلمش اسناد داد و در اين جهت نيز فرقي بين كلام ديني با غير ديني نيست؛ گرچه تفسير به رأي متون ديني با خطر عقوبت الهي همراه است. تفسير به رأي يا بر اثر "جهل" در مقابل علم و آگاهي است يا بر اثر "جهالت" در قبال عقل و وارستگي؛ كه يكي به نقص عقل نظري بر مي‌گردد و ديگري به ضَعْف عقل عملي. هر آيه‌اي كه بر خلاف قواعد علمي "يعلّمهم الكتاب والحكمة" و بر خلاف فضايل نفساني "يزكّيهم"(١) تفسير شود، تفسير آن به رأي است و در اين جهت فرقي بين آيات دعوت عام و آيات احكام و معارف خاص نيست؛ يعني چيزي كه صريح و نصّ و ضروري است نيازي به تفسير ندارد، خواه از سنخ دعوت عام و هدايت همگاني باشد و خواه ناظر به بيان احكام فقهي و مانند آن و چيزي كه ضروري نبوده بلكه نظري است و صريح نبوده، بلكه آميخته با مورد سؤال و تأمّل است، به تفسير نياز دارد و در اين باره تفسير به رأي صحيح نيست. پس از تفسير قرآن به رأي اين است كه با معيارهاي مفاهمه عرب مطابق نباشد و نيز موافق با اصول و علوم متعارفه عقلي نباشد و همچنين مطابق با خطوط كلي خود قرآن نباشد و...؛ اما تفسير درايي مصونِ از آفتهاي ياد شده رواست. شاهد اختصاصِ مزبور، محفوف بودن نصوصِ ناهيِ از تفسير به رأي به قرائن متعدد است؛ زيرا در بعضي از آنها چنين آمده است: "من فسّر القرآن برأيه فقد افتري علي الله الكذب ومَن أفتي بغير علم لعنته ملائكة السماء والأرض. كل بدعة ضلالة وكل ضلالة سبيلها إلي النار"(٢). در اين حديث، تفسير به رأي در كنار اِفتاي بدون علم قرار گرفته، هر دو از مصاديق بدعت تلقّي شده است. معلوم است كه مراد از فتواي بدون علم همان افتاي به رأي است وگرنه، مجتهد جامع شرايط افتا گرچه رأي خود را اظهار مي‌دارد، ليكن آن رأي عالمانه هرگز مصداق افتاي بدون علم نيست. در تفسير به رأي نيز مطلب همين طور است. أميرالمؤمنين (عليه‌السلام) نيز مي‌فرمايد: "قال الله جلّ جلاله: ما آمن بى مَن فسّر برأيه كلامى وما عَرَفَنى من شبّهنى بخَلقى وما علي دينى مَن استعمل القياس فى دينى"(٣). در اين حديث تفسير به رأي در رديف تشبيه خالق به مخلوق و در كنار قياس قرار گرفت كه هر دو از علوم متعارفه و اصول بَيّن علمي تهي است و قهراً جاهلانه است، نه عالمانه. امام صادق (عليه‌السلام) در پاسخ پرسشي درباره قضا و حكومت فرمودند: "من حكم برأيه بين اثنين فقد كفر ومَن فسّر برأيه آيةً من كتاب الله فقد كفر"(٤). در اين حديثْ تفسير به رأي در رديف داوري جاهلانه و خودسرانه ياد شده است؛ يعني اگر قضاي داور به استناد علم مستفاد از شواهد و ادلّه يا به استناد گواهي و سوگند نبود، فقط به رأي و هواي قاضي تكيه دارد. تفسير قرآن به رأي نيز به همين معناست. اگر با قانون مفاهمه از يك سو و شواهد عقلي و قرآني از سوي ديگر و در موارد لزوم و عدم محذور دور، موافق با شواهد روايي از سوي سوم مطابق نبود مذموم است.

 

١ ـ سوره بقره، آيه 129. ٢ ـ تفسير برهان، ج 1، ص 18. ٣ ـ همان. ٤ ـ همان، ص 19. مأخذ: (تسنيم، ج ١، ص ١٧٥)
عکس