39. ‏ آيا زنان از نظر عقل و ايمان ناقص هستند؟‏



‎زن، ايمانش ناقص است، زيرا در ايام عادت از نماز و روزه محروم است، عقلش كم است، زيرا ‏شهادت دو زن معادل يك مرد است، و حظّ مالى او نيز نصف سهميه مرد است. مشابه اين مضمون ‏از رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز رسيده

 39. ‏ آيا زنان از نظر عقل و ايمان ناقص هستند؟‏

جواب

‎ ‎يكى از شبهاتى كه پيرامون موضوع زن همواره مطرح مى‏شود، مضمون روايتى در نهج‏البلاغه ‏است كه در آن از زنها به بدى ياد كرده و فرموده است:‎ ‎ »معاشر الناس، انّ النّساء نواقص الايمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول، فأمّا نقصان ايمانهنّ، ‏فقعودهنّ عن الصلاة والصّيام فى أيام حيضهنّ، وأمّا نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتين كشهادة الرجل ‏الواحد، وأمّا نقصان حظوظهنّ فمواريثهنّ على الأنصاف من مواريث الرجال ...»(1)‏ ‎ ‎زن، ايمانش ناقص است، زيرا در ايام عادت از نماز و روزه محروم است، عقلش كم است، زيرا ‏شهادت دو زن معادل يك مرد است، و حظّ مالى او نيز نصف سهميه مرد است. مشابه اين مضمون ‏از رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز رسيده است.(2)‏ ‎ ‎براى پاسخ به اين شبهه لازم است مقدمه‏اى در مورد زمينه ستايش‏ها و نكوهش‏هايى كه در ‏بعضى از آيات و روايات آمده است ذكر شود. گاهى حادثه و يا موضوعى، در اثر يك سلسله عوامل تاريخى، زمان، مكان، افراد، شرايط و علل و ‏اسباب آن، ستايش يا نكوهش مى‏شود، معناى ستايش يا نكوهش بعضى حوادث و يا امور جنبى ‏يك حادثه، اين نيست كه اصل طبيعت آن شى‏ء، قابل ستايش و يا مستحق نكوهش مى‏باشد، بلكه ‏احتمال دارد زمينه خاصى سبب اين ستايش يا نكوهش شده است. مثلاً اگر از قبيله‏اى ثناء و ‏ستايش به عمل آمده، احتمال دارد در اثر آن باشد كه مردان خوبى در آن عصر از اين قبيله ‏برخاسته‏اند، و شايد در فاصله‏اى كم ورق برگردد، افراد ديگرى از آن قبيله برخيزند كه مورد نكوهش ‏واقع شوند. و گاهى به عكس، در يك سرزمين افرادى مورد نكوهش قرار مى‏گيرند، بعد طولى ‏نمى‏كشد كه افراد شايان ستايشى از آن سرزمين برمى‏خيزند.‏ ‎ ‎در همين ايران شهرهايى بوده كه درباره آنها مذمت‏هاى فراوانى وارد شده است ليكن وقتى به ‏بركت اهل بيت عليهم السلام شهروندان عوض شده، شهرها و بلاد نيز جزو بلاد نمونه و برجسته ‏اين كشور شده‏اند و افرادى از آن سرزمين برخاسته‏اند كه از نظر فضائل اخلاقى و علمى و نبوغ، ‏ممتاز شده‏اند. در نتيجه، مذمت‏ها و نكوهش‏ها تا ابد لازمه آن آب و خاك نبوده، بلكه مقطعى است. ‏و دليلش آن است كه با يك تحوّل فكرى و اعتقادى، ممكن است نظر سابق برگردد.‏ ‎ ‎بخشى از نكوهش‏هاى نهج‏البلاغه راجع به زن، ظاهراً به جريان جنگ جمل برمى‏گردد، همان ‏گونه كه از بصره و كوفه نيز در اين زمينه نكوهش شده است با اين كه بصره، رجال علمى فراوانى ‏تربيت كرده و كوفه مردان مبارز و كم‏نظيرى را تقديم اسلام نموده و بسيارى از كسانى كه به ‏خونخواهى سالار شهيدان - صلوات اللَّه وسلامه عليه - برخاستند از كوفه نشأت گرفتند، و ‏هم‏اكنون نيز كوفه جايى است كه به انتظار ظهور حضرت مهدى عليه السلام در آنجا نماز ‏مى‏خوانند، مسجدى دارد كه مقامات بسيارى از صالحين و صديقين در آن واقع شده است و ‏نمى‏توان گفت كه چون مثلاً از كوفه يا از بصره نكوهش شده است، آن دو شهر براى هميشه و ذاتاً ‏بد و سزاوار نكوهش مى‏باشند. قضاياى تاريخى در يك مقطع حساس زمينه ستايش يا نكوهش را ‏فراهم مى‏كند و سپس با گذشت آن مقطع زمينه مدح و ذم نيز منتفى مى‏شود.‏ ‎ ‎اين تحليل در اصل موضوع زن و بويژه در اين مورد خاص قابل دقت است. اصولاً اصرارى كه قرآن ‏كريم درباره زنان پيامبر صلى الله عليه وآله دارد نشانه پيش‏بينى وحى از يك حادثه تلخ تاريخى ‏است. اين كه قرآن با اصرار، به زنان پيامبر مى‏فرمايد:‏ » وقرن فى بيوتكنّ ولا تبرّجن تبرّج الجاهليّة الأُولى»(3)‏ ‎ ‎و در خانه‏هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينت‏هاى خود را آشكار نكنيد.‎ ‎ ‎نشانه آن است كه صحنه‏اى را ذات اقدس اله پيش‏بينى مى‏كرده است. خداوند عالِم غيب و ‏شهادت از آينده‏اى باخبر بوده و زنان پيامبر را از ثمرات تلخ آن قيام بى‏جا، برحذر مى‏داشت، لذا ‏فرمود در خانه‏ها بنشينيد و خود را نشان ندهيد، تبرّج نكنيد و... ، كه على‏رغم اين هشدارها، جنگ ‏جمل پيش آمد و رو در روى ولى‏اللَّه مطلق حضرت على بن ابيطالب اميرالمؤمنين - عليه افضل ‏صلوات المصلين - ، به مبارزه برخاستند. آن مقطع، يك سلسله نكوهش‏هايى را در پى داشت و يك ‏سلسله ستايش‏هايى را به همراه داشت. از سرزمينى، يا از مردمى ستايش شده كه در آن ‏صحنه، خوب عمل نموده و از گروهى و سرزمينى، نكوهش شده است چون در اين رُخداد، بد عمل ‏كرده‏اند. بنابراين نبايد اين نكوهش‏ها و ستايش‏ها، به حساب گوهر شى‏ء گذاشته شود. اگر طلحه ‏و زبير در برابر ولى‏اللَّه مطلق ايستادند و مورد نكوهش قرار گرفتند، طبيعى است عايشه هم كه در ‏مقابل حضرت قرار گرفت و افراد ديگرى هم كه به اين سانحه سنگين كمك كردند، مورد نكوهش قرار ‏گيرند. بنابراين نبايد اين گونه از نكوهش‏ها يا ستايش‏ها به گوهر ذات برگردد، البته تأثير مقطعى آن ‏محفوظ است.‏ ‎ ‎روايتى كه در نهج‏البلاغه وارد شده است، به عنوان يك قضيه حقيقيّه نيست، تقريباً نظير قضيه ‏شخصيه يا قضيه خارجيه است، اصل قضيه اين است كه عايشه، اين جنگ را به راه انداخت. اهل ‏سنت هم معتقدند جنگ جمل را او به‏پا نموده و سبب و محرك، او بوده است. چه اين كه ابن ‏ابى‏الحديد معتزلى از بزرگان اهل سنّت قبول كرده است كه: «قد أخطأتْ» منتها توهّم او و امثال او ‏اين است كه «تابت و‎ ‎ماتت تائبةً» ولى ديگران مى‏گويند «لم تمت تائبة». به هر صورت بعد از اين كه ‏در جريان جنگ جمل، عايشه سوار شتر شد و طلحه و زبير را هم تحريك كرد و خونهاى فراوانى ‏ريخته شد و سرانجام شكست خورد، اميرالمؤمنين - عليه افضل صلوات المصلين - اين سخنان را ‏بيان فرمود.‎ ‎ ‎همان گونه كه درباره همين جريان جنگ جمل و مردم بصره، خطبه‏اى با عنوان «فى ذمّ أهل ‏البصرة بعد وقعة الجمل» در نهج‏البلاغه آمده است كه:‎ ‎ »كنتم جند المرأة وأتباع البهيمة»(4)‏ ‎ ‎شما سپاه زن بوديد - فرماندهى شما را عايشه به عهده داشت - ، و دنباله‏رو حيوان چهارپايى ‏شديد، يعنى آن شتر كه عايشه را مى‏بُرد، جلو حركت مى‏كرد و شما هم به دنبال آن ناآگاهانه ‏حركت مى‏كرديد. مى‏فرمايد: شما ناآزموده اين كار را انجام داديد و به كار نپخته‏اى اقدام كرديد.‏ ‎ ‎در خطبه 14 نيز كه همين گروه را مذمت مى‏كند، سرزمين بصره را مورد نكوهش قرار مى‏دهد و ‏مى‏فرمايد: موقعيت جغرافيايى سرزمين شما بد است، از آسمان دور و به آب نزديك است و... .‎ ‎ ‎پيروان شتر را مذمت كردن و نزديك به آب بودن نه براى آن است كه شتر بد است و يا در ساحل ‏دريا قرار گرفتن بد است، بلكه براى آن است كه راكب و ساكن آن، در اين صحنه، بد رفتار نموده ‏است. وگرنه وجود مبارك پيغمبر صلى الله عليه وآله نيز شتر سوار شد و در جريان مهاجرت، از مكه ‏به مدينه آمد و هنگامى كه وارد مدينه شد فرمود:‎ ‎ »خلّوا سبيلها فاِنّها مأمورة»(5)‏ ‎ ‎اهل مدينه از روى علاقه و اشتياق شتر پيامبر را به سوى منطقه و خانه خود هدايت مى‏كردند، ‏و پيامبر صلى الله عليه وآله براى آن كه هيچ كس آزرده نشود فرمود: كارى به شتر نداشته باشيد، ‏اين شتر مأموريت خدايى دارد هر جا كه خود اين شتر ايستاد و زانو زد و خوابيد من همانجا پياده ‏مى‏شوم و شتر آمد در منزل ابوايوب كه در رديف مستمندترين مردم مدينه بود ايستاد.‏ ‎ ‎پس به دنبال شتر رفتن يا سوار شتر شدن يا بر اساس حركت شتر كار كردن، به خودى خود ‏مذمتى ندارد، بايد توجه كرد راكبش چه كسى و در چه قضيه و قصه‏اى است؟ آيا اگر خود حضرت ‏امير - سلام‏اللَّه عليه - يا حضرت صديقه طاهره - سلام‏اللَّه عليها - سوار شتر يا اسب يا بغله شوند ‏و عده‏اى به دنبال ايشان حركت كنند مى‏توان گفت كه پيروان شتر مذمومند يا پيروان اسب و بغله ‏مذمومند؟

 

‏(1) نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 80.‏ ‏(2) بحارالانوار، ج103، ص259.‏ ‏(3) سوره احزاب، آيه 33.‏ ‏(4) نهج البلاغه، خطبه 13 و14.‏ ‏(5) بحارالانوار، ج19، ص108.‏ ‏(زن در آئينه جلال و جمال، صفحات 367 ـ 372.)‏

 

 

 

 

 

عکس