38. زندگى و مرگ طبيعى انسان با حيات و مرگ ارادى چه فرقى دارد؟



انسان يك زندگى و مرگ طبيعى دارد كه در آن، با حيوانات و حتى گياهان شريك است، انسان ‏داراى حركت، تخيّل، توهّم، تغذيه، نموّ و مانند آن است كه بعضى مشترك بين انسان و گياهان و ‏برخى ديگر مشترك بين انسان و حيوان است. بودن اينها دليل بر حيات

 38. زندگى و مرگ طبيعى انسان با حيات و مرگ ارادى چه فرقى دارد؟

جواب

انسان يك زندگى و مرگ طبيعى دارد كه در آن، با حيوانات و حتى گياهان شريك است، انسان ‏داراى حركت، تخيّل، توهّم، تغذيه، نموّ و مانند آن است كه بعضى مشترك بين انسان و گياهان و ‏برخى ديگر مشترك بين انسان و حيوان است. بودن اينها دليل بر حيات طبيعى و از نبود آنها تعبير به ‏مرگ طبيعى مى‏شود. اينها نشانه كمال نيست مگر در حد كمال گياهى يا كمال حيوانى.‎ ‎ ‎براى انسان مرگ و زندگىِ ديگرى نيز وجود دارد كه در اختيار خود اوست، انسان مى‏تواند با سوء ‏اختيار و انتخاب بد، خود را بميراند و يا با حُسنِ اختيار و انتخاب نيك، خود را زنده كند. قرآن كريم از ‏كسانى كه با سوء اختيار، خود را مى‏ميرانند به عنوان كافر ياد مى‏كند، يعنى كسى كه، حيات ‏معنوى را از دست داده يا در جهت فراهم كردن حيات معنوى گامى برنداشته يا در مقام دفع و رفع ‏آن برآمده، يا بعد از دسترسى به آن، سقوط كرده است، نظير آنها كه معاذاللَّه بعد از اسلام مرتدّ ‏مى‏شوند. اينها مرگ‏هايى در اثر سوء اختيار است.‏ ‎ ‎گاهى نيز انسان قبل از اين كه بميرد با انتخابى نيك، خود را مى‏ميراند. آن كه مى‏گويد: بار ديگر ‏من از انسانيت مى‏ميرم و از فرشته شدن سر برمى‏آورم،(1) ناظر به اين مرگ اختيارى است كه ‏انسان به حسن اختيار مى‏ميرد. اين گونه از مرگها زمانى تحقق مى‏يابد كه انسان بتواند غرايز ‏خودخواه و خودكام را بميراند و خوى درندگى و منّيت‏طلبى را درهم بكوبد و چنانچه اين خوىِ غرور و ‏خودخواهى را درهم كوبيد و با حسن اختيارِ خود، از چنگال حيوانيت نجات يافت، مرگ نيكى كه با ‏اين كيفيت به دست آمده، موت ارادى نام دارد و در اين حد است كه انسان به مرز فرشته‏ها راه پيدا ‏مى‏كند. اين مطلب در بعضى از كتابهاى فقهى نظير كتاب شريف جواهر و عروه و در احكام روزه‏هاى ‏مستحبى ذكر شده است كه: در فضيلت روزه، همين بس كه انسان شبيه فرشته مى‏شود.‏ ‎ ‎ائمه معصومين - سلام‏اللَّه عليهم - با مخاطبين خود به گونه‏هاى مختلف سخن گفته‏اند، گاهى ‏فرموده‏اند: روزه بگيريد تا از درد گرسنگى مستمندان، باخبر بشويد، اين تعليل براى افرادِ بسيار ‏ضعيف است، چرا بايد از احوال آنها بى‏خبر بود تا در ماه مبارك رمضان، آن هم در اثر احساس ‏گرسنگى از آنان ياد كنيم؟ ‎ ‎گاهى نيز مى‏فرمايند روزه بگيريد تا در اثر فشار تشنگى و گرسنگى، به ياد گرسنگى و تشنگى ‏قيامت باشيد، اين تعليل براى متوسطين است، چرا در ايام سال از قيامت غفلت كنيم تا با فشار ‏گرسنگى و تشنگى به ياد معاد باشيم؟ ‎ ‎گروه ديگر، كسانى هستند كه روزه مى‏گيرند تا در حد فرشته‏ها قدم بردارند و مى‏گويند:‎ ‎‎تو فرشته شوى ار جهد كنى از پى آنك برگ توت است به تدريج كنندش اطلس ‎ ‎انسان بزرگتر از آن است كه وقت خود را به خوردن و آشاميدن صرف كند، ارزش او بالاتر از آن ‏است كه براى خوردن، زندگى كند. البته اين كه فرموده‏اند نخوريد تا فرشته بشويد يعنى مطلق ‏تصرفات گياهى و حيوانى را ترك كنيد، تا فرشته‏منش باشيد. اگر در جهان طبيعت، يك برگ توت به ‏كارگاه كرم ابريشم راه پيدا كند حرير و پرنيان مى‏شود، چگونه يك انسان فرشته نشود. در صورتى ‏كه مى‏تواند برتر از فرشته‏ها قدم بردارد.‏ ‎ ‎بنابراين گروه سوم كسانى هستند كه با حُسن اختيار، مرده‏اند و با مرگ ارادى از عالم حيوانى و ‏نباتى چشم پوشيده‏اند. چه اين كه گاهى انسان با سوء اختيار خود مى‏ميرد، نظير آياتى كه كافران ‏را مرده مى‏داند و يا وجود مبارك حضرت امير - سلام‏اللَّه عليه - درباره عالم بى‏عمل مى‏فرمايد:‎ ‎ »ذلك ميّت الأحياء»(2)‏ ‎ ‎يعنى داناى بى‏عمل در بين زنده‏ها، يك جنازه عمودى است. فرق او با ساير اموات در اين‎ ‎است ‏كه آنها جنازه افقىِ روى زمين هستند و اين جنازه عمودى روى زمين است وگرنه هر دو مرده‏اند. ‏عالم بى‏عمل، مردارى چون ساير مرده‏ها است. و در انتخاب هر يك از اين دو مسير زنها و مردها ‏مختارند، هر كسى كه راه بهتر را انتخاب كند و زودتر طى كند، موفق‏تر خواهد بود.

 

‏(1) مثنوى معنوى مولوى، دفتر سوم: از جمادى مردم و نامى شدم وز نما مردم به حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم حمله ديگر بميرم از بشر تا برآرم از ملايك بال و پر ‏(2) نهج البلاغه صبحى صالح، كلمات قصار 374.‏ ‏(زن در آئينه جلال و جمال، صفحات 365 ـ 367.)‏    

 

 

 

 

 


عکس