18. آيا تفسير قرآن ممكن است؟



تفسير به معناي روشن كردن و پرده‌برداري از چهره كلمه يا كلامي است كه بر اساس قانونِ محاورهْ و فرهنگِ مفاهمهْ ايراد شده باشد و معناي آن آشكار و واضح نباشد. قهراً لفظي كه معناي آن بديهي است بي‌نياز از تفسير است؛ چنانكه كلمه يا كلامي كه با تَعْمِيه و اِلغاز ادا شده و از سنخ معمّا و اَلغاز باشد بر محورِ فرهنگ محاوره و تفاهم ايراد نشده است و حكم ويژه خود را دارد. بنابراين، لفظِ مفرد يا جمله‌اي

18. آيا تفسير قرآن ممكن است؟

 

جواب:

تفسير به معناي روشن كردن و پرده‌برداري از چهره كلمه يا كلامي است كه بر اساس قانونِ محاورهْ و فرهنگِ مفاهمهْ ايراد شده باشد و معناي آن آشكار و واضح نباشد. قهراً لفظي كه معناي آن بديهي است بي‌نياز از تفسير است؛ چنانكه كلمه يا كلامي كه با تَعْمِيه و اِلغاز ادا شده و از سنخ معمّا و اَلغاز باشد بر محورِ فرهنگ محاوره و تفاهم ايراد نشده است و حكم ويژه خود را دارد. بنابراين، لفظِ مفرد يا جمله‌اي كه با تدبّر و تأمّل خردمندانه در آن، مبادي تصوّري و تصديقي روشني پيدا مي‌كند، نيازمند به تفسير است و تفسير آن عبارت است از: تحليل مبادي مزبور و رسيدن به مقصود متكلم و مدلول بسيط و مركب لفظ و تفسير به اين معنا اختصاصي به متون ديني مانند قرآن كريم ندارد. گرچه شرح خصوص قرآن به فنّ تفسير معروف شده است. تفسير قرآن گرچه شرايط و آداب متعددي دارد، ليكن مهمترين شرط محوري آن لزوم روشن بودن قرآن از يك سو، تا براي مراجعه‌كننده قابل ديدن و فهميدن باشد و بصير و بينابودن مُفَسِّر از سوي ديگر، تا لايق ديدن و فهميدن معارف آن باشد؛ زيرا گرچه مثلا ً خورشيدِ تابان روشن است، ليكن اَعْمي، اَعْوَر، اَحْوَل و اَكْمَه يا اصلا ً آن را نمي‌بيند و يا آن را چنان كه هست مشاهده نمي‌كند. قرآن كريم گرچه نور است: "يا أيّها الناس قد جاءكم برهان من ربّكم وأنزلنا إليكم نوراً مبيناً"(١)، "فَـامنوا بالله ورسوله والنور الذي أنزلنا"(٢)، "واتّبعوا النور الذي أنزل معه"(٣)، "قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين"(٤)، ليكن نوري است ثقيل و وزين، نه خفيف و سخيف: "إنّا سنلقي عليك قولا ً ثقيلا ً"(٥). از اين رو براي ديدن چنين نور وزيني چاره‌اي جز تحصيل بَصَر حديد و بينش عميق علمي نيست؛ بلكه درباره قرآن كريم گفته‌اند: قرآن طلبكاري است كه هرگز وام او پرداخت نمي‌شود و غريبي است كه هيچ‌گاه حق او ادا نخواهد شد: "القرآن غريمٌ لا يُقْضي دَيْنُه وغريبٌ لا يُؤدّي حقُّه"؛ زيرا اوج معارف آن و عمق مطالب آن فقط ممسوس دست انديشه تابناك معصومين (عليهم‌السلام) است: "إنّه لقران كريم * في كتاب مكنون * لا يمسّه إلاّ المطهّرون"(٦). از اين جهت در تعريف مفهوم تفسير قرآن، قيدِ "به قدر طاقت بشري" اخذ شده است. بنابراين، ضمن لزوم بصير و بينا بودن مُفَسِّر لازم است براي بهره‌وري بيشتر از معارف قرآن كريم به "مطهّرون" كه همان اهل‌بيت عصمت و طهارت (عليهم‌السلام) هستند رجوع شود. بر اساس آنچه تبيين شد، قرآن كريم اوّلا ً تفسيرپذير است و ثانياً تفسير آن ضروري است. تفسيرپذيري قرآن بدين جهت است كه از گزند "تفريطِ بداهتْ" منزّه و از آسيبِ "افراطِ تَعْميه" مصون است؛ نه آن قدر ساده است كه نيازي به تحليل مبادي تصوري و تصديقي نداشته باشد و نه آن چنان پيچيده و مبهم است كه نظير معمّا از قانونِ مفاهمه و فرهنگ گفتگو خارج باشد و در دسترس تفسير قرار نگيرد. قرآن كريم در عين نور بودنْ معارف بلند و ژرفي دارد كه آن را تفسيرپذير مي‌كند؛ زيرا نور بودن قرآن در مقابل ظلمت ابهام است، نه در برابر نظري و ژرف بودن تا نور بودن به معناي بديهي بودن آن باشد و نيازي به تفسير نداشته باشد.

 

١ ـ سوره نساء، آيه 174. ٢ ـ سوره تغابن، آيه 8. ٣ ـ سوره اعراف، آيه 157. ٤ ـ سوره مائده، آيه 15. ٥ ـ سوره مزمّل، آيه 5. ٦ ـ سوره واقعه، آيات 77 ـ 79. مأخذ: (تسنيم، ج ١، ص ٥٢)

 


عکس