تاريخ:  9 آذر 1394  
9آذر ماه، روز بزرگداشت شیخ مفید؛
جايگاه عقل در انديشه شيخ مفيد
در بين دانشمندان بزرگ ما که در اعصار مختلف مي زيسته اند، مفاخر و نوابغ بسياري بوده اند که امروز هر کدام مايه اعتبار و سند افتخار جهان تشيع به شمار مي آيند. ولي از ميان آنها شيخ مفيد جايگاه خاصي دارد که از هر جهت او را از ديگران ممتاز مي گرداند.
وي در يک خانواده پرسابقه و اصيل در تشيع و از سلاله نيکان و پاکان به دنيا آمد. سراسر وجود خاندان او مالامال از عشق به ‏اهل بيت رسالت‏ عليهم‌السلام بود.
نهم آذر ماه نيز در تقويم رسمي کشور ما به روز بزرگداشت اين عالم وارسته مزّين گرديده است که جهت شناخت چنين شخصيت کم نظيري بايد از محضر بزرگان دين بهره برد.در ذيل توجه شما را به مرقومه حضرت علامه جوادي آملي که بمناسبت روز بزرگداشت آن فقيه پارسا به نگارش در آمده است جلب مي کنيم:

بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين
حمد ازلي خداي سبحان را سزاست و تحيّت ابدي پيامبران الهي، به ويژه حضرت ختمي نبوّت را رواست و درود بيکران، اهل‏بيت عصمت و طهارت(عليهم‌السلام)، مخصوصاً حضرت ختمي اما مت مهدي موجودِ موعود(عج) را بجاست؛ به اين ذوات قدسي تولّي داريم و از معاندان آنان تبرّي مي‏ جوييم.
روز بزرگداشت شيخ مفيد(قدس‌سره) که از وارثان نام ‏آور علوم معصومانِ الهي‏ اند، فرصت مغتنمي براي طرح برخي مسائل مهمّ علمي خواهد بود. چون عنصر محوري مطالب، تبيين راهبردهاي عملي عقل در فقه و حقوق است، لذا نکات وجيزي در اين پيام کوتاه ارائه مي‏ شود.
يکم. حکم عقل، غير از بناي عقلاست، زيرا اوّلي از سنخ علم است و دومي از صنف عمل، لذا حکم عقل، اگر بيّن يا مُبَيّن باشد، حجت شرعي است و بناي عقلا، تا به امضاي شارع مقدس نرسد، مشروع نخواهد بود، زيرا فعل غير معصوم، تا به تأييد اهل عصمت(عليهم‌السلام) نرسد، نه تنها سند شرعي افعال ديگران نيست، بلکه مشروع بودن خود آن فعل نيز وامدار تصويب صاحب شريعت است؛ البته آراي عقلا که صبغه علمي دارد، غير از افعال آنان است که جنبه عملي دارد، چون آن آرا اگر بَيِّن بود، مانند حُسن عدل و قُبح ظلم، يا مُبيِّن بود، نظير برخي قواعد فقهي و حقوقي که به استناد مبادي بديهي حکمت عملي سامان پذيرفت، محتاج به تصويب نيست؛ هر چند شارع مقدس آن را تأييد خواهد فرمود و در اين‏گونه موارد، دليل نقلي، هماهنگ با دليل معتبر عقلي است.
دوم. منطقه نفوذ عملي عقل در فقه و حقوق بسيار وسيع است، زيرا عقل، هم از مبادي تجربي استمداد مي‏ کند و هم از مباني تجريدي، لذا ره‏ آورد آن، هم در تعبديّات مشهود است و هم در توصّليات، و کاربرد آن، هم در عبادات رايج است و هم در معاملات دارج، چنان‏که گستره احکام فقهي و حقوقي آن، همه مسائل محلّي، منطقه ‏اي و بين ‏المللي است؛ هر چند در بسياري موارد، از هدايت و حمايت دليل نقلي معتبر کمک خواهد گرفت، زيرا در متون مقدّس ديني، جوامع‏ الکلم يافت مي‏شود که استنباط عقل اجتهادي پايا و پويا از آن‏ها سهل بوده و فتواي راهگشا را از شريعت سمحه و سهله بدون کمترين تسامح و تساهل استخراج [کرده] و در اختيار مسئولان نظام اسلامي قرار خواهد داد. اين سعه کاربرد عملي عقل در فقه وحقوق، محصول وسعت منبع استنباطي آن يعني قوانين الهي است.
سوم. محمد بن محمد بن نعمان ابن المعلّم العُکْبَري بغدادي، معروف به شيخ مفيد در تذکره به اصول فقه چنين فرموده است: «اصول و احکام شرعي سه چيز است: کتاب خداي سبحان، سنّت پيامبر اعظم ‏صلي الله عليه و آله و سلم و اقوال ائمه طاهرين(عليهم‌السلام).
راه ‏هاي رساننده به علم مشروع سه چيز است:
1. عقل، و آن راه شناخت حجّيت قرآن و دلايل اخبار است.
2. زبان (ظواهر الفاظ)، و آن راه فهم معاني کلام است.
3. اخبار و آن راه اثبات مطالب کتاب و سنّت و اقوال امامان معصوم(عليهم‌السلام) است. آن‏گاه به شرح اين مطالب پرداخت».
لازم است عنايت شود که جناب شيخ مفيدِ در صدد تحقيق نهايي نبوده و تفصيل آن را نيز به ساير مصنَفات خويش احاله مي‏ فرمايند؛ ليکن نظم منطقي اقتضا دارد که چنين گفته شود: اوّلاً مبدأ هستي‏ شناسي احکام و قوانين حقوقي و غير حقوقي، اراده و علم ازلي خداي سبحان است و در اين تقنين، هيچ چيزي شريک خداي سرمدي نبوده و نيست، و هيچ باصره‏اي همتاي خداي بي‏نَديد را نديد و نخواهد ديد. عقل همانند نقل، مبدأ ايجاد قانون و منبع ثبوت حکم نبوده و نيست.
ثانياً منبع معرفت ‏شناسي احکام و قوانين عبادي و غير عبادي، يا نقل معتبر است يا عقل برهاني. نقل، در کتابِ منزه از گزند افزايش و کاهش و مبرّاي از وصمه آسيب و مطّهّر از نسخ و ابطال و نيز در سنّت معصومان(عليهم‌السلام) [که] عديل قرآن و همسان وحي الهي[اند]، خلاصه مي ‏شود. فتواي عقل برهاني غير از کشف از حکم خدا نخواهد بود، چنان‏که مستفاد از متون مقدّس ديني نيز چيزي غير از حکايت قانون الهي نيست. همه اين ادلّه در حوزه اثبات حکم شرعي سهيم ‏اند؛ نه ثبوت آنکه وقف قلمرو اراده و علم ازلي خداست. شايد بتوان اين ساختار منطقي را از ثناياي تعاليم برين اين جامع معقول و منقول، به جمع سالم، نه جمع مکسّر، استنباط کرد؛ هر چند در اين مختصر به آن عنايت نفرموده ‏اند.
چهارم. تعامل متقابل عقل برهاني و نقل معتبر، برکات فراواني دارد که يکي از آن‏ها تأمين تمام نيازهاي فقهي و حقوقي جامعه اسلام تا دامنه قيامت است، زيرا متون نقلي و رهنمودهاي وزين اهل وحي و آل‏عصمت(عليهم‌السلام) در اثاره دفائن عقول سهم به‏ سزايي دارد، چنان‏که اميرمؤمنان حضرت علي بن ابي‏طالب(عليهما‌السلام) ره‏آورد پيامبران خدا را شکوفا کردن گنجينه‏هاي مستور عقول دانست و چنين فرمود: «... وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول». آن‏گاه عقول شکوفا شده، در ساحت اجتهاد معقول و مقبول که از هر گونه قياس، خيال، گمان و وهم منزّه است، حضور مي‏يابد و در اثاره دفائن نقول مي‏کوشد. اين تعاطي عقل درون و نقل بيرون، تدريجاً دفينه‏ هاي الهي را که در جوامع الکلم تکويني، يعني نهاد و نهان فطري و تدويني، يعني معارف وحياني کتاب خدا و سنت معصومان مستورند، مشهور مي‏ کنند و با استفتاي فقهي و حقوقي هر عصر و مصري، پاسخ شايسته و قابل عمل ارائه مي‏ کنند.
پنجم. يکي از مباني مهم مسائل فقهي و حقوقي، عدل مداري و پذيرش حُسن و قُبح عقلي است. شيخ مفيدِ، همانند ساير اساطين اماميه، بعد از فراغ از جهان‏بيني توحيدي و باور آفريدگارِ جامع تمام اسماي حسناي جمال و جلال، فتواي عقل را به حُسن عدل و قُبح ظلم ادراک کرده و ضرورت صدور عَدل حَسَن و امتناع صدور ظلم قبيح را از خداي سبحان معتقد است. آنچه امتياز مکتب اماميه بر مکتب معتزله را که پاي ورقه حسن و قبح عقل را امضا کرده ‏اند، رقم مي‏ زند، همين نکته اخير است و آن اينکه صدور عدل از خداوند ضروري است؛ نه بر خدا و صدور ظلم از خدا ممتنع است؛ نه بر او، زيرا هويّت مطلق و بيکران الهي، محکوم هيچ حکمي نخواهد بود.
اهتمام شيخ مفيدِ به تعقل و خصيصه عقل‏ گرايي وي را مي‏توان از اين جمله استظهار کرد: «مَتي وَجدْنا حديثاً يخالفه الکتاب و لا يصح وفاقه له علي حالٍ أطرحناه لقضاء الکتاب بذلک و اجماع الأئمة(عليهم‌السلام) عليه و کذلک إن وجدنا حديثاً يخالف احکام العقول أطرحناه لِقضيّة العقل بفساده...» ، زيرا حديث مخالف عقل را مطروح دانسته و نظير حديث مخالف قرآن، غيرقابل استناد معرفي کرده، چنان‏که اعتناي وي در تفسيرنظر، به استعمال عقل در رسيدن به غائب (مجهول نظري) به دلالت حاضر (معلوم بديهي)، شاهد جانبداري او از عقل است.
عقل از منظر شيخ مفيدِ عامل تمييز مطالب استنباطي است (در حکمت نظري بود و نبود و در حکمت عملي بايد و نبايد) و نيز عامل عِقال کننده از قبائح است (عقل عملي به اصطلاح خاص)، و حَسَن از نظر شيخ مفيدِ، ملائم عقول و قبيح از نظر وي، مخالف آن است. غرض آنکه بررسي مصنّفات شيخ مفيدِ عقل و اجتهاد معقول‏ گرايي وي را کاملاً ثابت مي‏ کند.
ششم. عقل برهاني، مفيد قطع معرفت‏شناسي است و چنين قطعي، ذاتاً هم حجت منطقي است؛ يعني کاشف مرز واقع است و هم حجت اصول فقهي و حقوقي است؛ يعني پايه احتجاج فرمانروا و فرمانبردار است؛ اما قطع قطّاع که از صنف قطع روانشناختي است؛ نه معرفت ‏شناسي، حکم ويژه‏اي دارد که بزرگان فنّ شريف اصول فقه به آن عنايت فرموده ‏اند.
سرّ اصرار حکيمان متألّه بر عدم عرضه کالاي وزين حکمت و رصين معرفت، جز بر صاحبان سريره نَقي و سِيرت تَقي آن است که مبادا از يک سو، قطع معرفتي با قطع رواني مشوب شود، و از سوي ديگر، تمثّل ‏هاي مثال متّصل با شهودهاي مثال منفصل اشتباه شود.
برهان در حکمت نظري معنايي دارد که آن معنا در حکمت عملي (اخلاق، فقه و حقوق) راه ندارد؛ ليکن جامع مشترک هر دو رشته، رسيدن از بديهي در فنّ خود به نظري همان فنّ است. دليل معتبر عقلي، گاهي مؤيِّد نقل است و زماني مؤيِّد به آن و گاهي نيز ممکن است همتاي نقل باشد و اين تثليث، منوط به قوّت و ضعف مبادي آن است.
اختلاط برخي اصحاب حديث درباره قطع معرفتي و رواني، شيخ مفيدِ را بر آن داشت که بعضي مطالب آن‏ها را نامعقول معرفي کرده و چنين بفرمايد: «ثلاثة أشياء لا تُعْقَل و قد اجتهد المتکلّمون في تحصيل معانيها من مُعْتَقديها بکلّ حيلةٍ فلم يَظْفروا الا بعبارات يتناقض المعني فيه علي مفهوم الکلام 1. اتحاد النصرانية 2. کسْبُ النجّارية 3. احوال البهشمية»؛ يعني همان طوري که يکي بودن اقانيم سه‏گانة ترسايان نامعقول است، اصطلاحِ کسب گروه جبري و اصطلاح حال که نه موجود است و نه معدوم غير معقول خواهد بود.
لازم است عنايت شود که حوزه نفوذ عقل، امور کلي و جامع است، لذا استناد به آن در مسائل اصول و فقه، و نيز قواعد فقهي و حقوقي، بيش از استدلال به آن در فروع جزئي است؛ به عنوان نمونه برائت عقلي با شک در ثبوت حکم شرعي و نيز اشتغال عقلي، با شک در سقوط آن بعد از احراز اصل ثبوت و همچنين سيطره عقل در بسياري قواعد فقهي و حقوقي مانند قاعده لاضرر و لاضرار و قاعده نفي عسر و حرج و قاعده المَغْرور يرجع الي من غرَّه و قاعده قُبح اعانت بر اثم و عدوان و قاعده الصلح جائز بين المسلمين و قاعده حرمت اهانت مقدسات ديني کاملاً مشهود است.
والسلام عليکم
جوادي آملي
آذر ماه 85
----------------------------------------
سروش هدايت جلد4
 



خبرهاي مرتبط:
آيا وحي تشريعي هم براي پيامبر تکويني است؟
براي ابديّت، علم ابدي نياز است/ اگر علوم صبغه ديني پيدا نکنند سودمند نخواهد بود
عکس