تاريخ:  24 ارديبهشت 1391  
حضرت آیت الله جوادی آملی در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه هنر اسلامی تبریز تبیین فرمودند:
تفاوت هنر اسلامی و  اعمال هنر در مسائل اسلامی


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسراء: جمعی از اساتید و دانشجویان دانشگاه اسلامی تبریز با حضور در محل بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء با حضرت آیت الله جوادی آملی دیدار و گفتگو کردند.
حضرت آیت الله جوادی آملی در این دیدار فرمودند:
اگر جناب حافظ گفته است :
بنازم به دستی که انگور چيد                      مريزاد پايی که بر هم فشرد
برو زاهدا خرده بر ما مگير                       که کار خدايی نه کاری است خرد
الآن بايد گفت بنازم به دستی که اين فرش را بافت بنازم به دستی که نوشت بنازم به دستی که طراحی کرد بنازم به دستی که نقشش را پِرِسَش را به عهده گرفت و از تبريز هم همين معنا متوقَّع است. شما می بينيد کمتر کسی به هنر جناب مولوی می رسد و فاخرترين کتاب مولوی هم مثنوی است و در مثنوی با چه عظمت و جلالی از تبريز نام می برد که تبريز مناخات صدور است[1] يعنی ای قافله هنر ای قافله کمال اينجا شترها را بخوابانيد چون اينجا مقصد است. تعبير مناخات صدور همين است  که سيدالشهدا (سلام الله عليه)« هاهنا مُناخُ رِكابنا[2]»؛ مولوی دارد که تبريز مناخ رکاب است يعنی قافله ها که می آيند اينجا بايد بارانداز کنند.
حضرت استاد با تبیین تفاوت هنر اسلامی و  اجرای هنر در مسائل اسلامی فرمودند: آنچه مربوط به دانشگاه هنر اسلامی است، آقايان عنايت کنند ما يک هنر اسلامی داريم يک اجرای هنر در مسائل اسلامی، اين هنر اسلامی نيست اين اجرای هنر در مسائل اسلامی است فرق اين دو اصل اين است که هنر اسلامی برای خود پيغمبر و اهل بيت(ع) است که اينها قرآن را از طرف خدا آوردند. هنر اسلامی و هنر دينی آن است که از قلّه تا دشت و از دشت تا قلّه اسلامی باشد يعنی آن معنای معقول را خودش طراحی کند که چه می خواهد بگويد وقتی معنای معقول مشخّص شد اين را بياورد در کارگاه خيال هندسه ، مهندسی اش را طراحی اش را ورود و خروجش را در کارگاه خيال بيان کند بين خيال و حسّ او يا گفتن است يا نوشتن است يا طرّاحی است يا ساختن است يا بافتن است بايد يک رابطه هنرمندانه باشد وقتی رابطه هنرمندانه بين دستگاه خيال و دستگاه حس شد خروجی آن هم يک جمال محسوس است. اگر خروجی آن جمال محسوس نباشد هنر نيست ممکن است علم باشد ولی هنر نيست اگر در دستگاه خيال خوب ساخته و پرداخته و ورودی و خروجی نداشته باشد ممکن است مطلب علمی باشد ولی هنر نيست و اگر قلّه اش جزء مطالب عقلی نباشد آن اصلاً هنر دينی نيست. توضيح اين سه مطلب اين است که برخی از علما در نوشتارشان، در گفتارشان، در آثار و مآثرشان موفق هستند بعضی ها موفق نيستند در حوزه ها هم همين طور است در دانشگاه ها هم همين طور است بعضی از اساتيد موفق اند بعضی از اساتيد موفق نيستند با اين که هر دو درس خوانده اند هردو عالم اند هردو مطلب علمی بلدند. سرّ اين که بعضی ها موفق اند و بعضی ها موفق نيستند اين است که آن که مطلب علمی را چه در حوزه چه در دانشگاه فهميد حالا می خواهد به طلّاب يا دانشجويان منتقل کند شب که به اتاق مطالعه اش رفته اصل مطلب را خوب می فهمد بعد می گويد من فردا چگونه مطلب را القا کنم يک مقدمه می خواهد چهار فصل می خواهد يک نتيجه می خواهد سالن ورودی می خواهد دالان خروجی می خواهد اين را در کارگاه خيالش ساختمان می دهد حالا يا می نويسد يا در حافظه می سپارد، فردا که وارد کلاس شد  ورودش به مطلب مشخص، دوامش مشخص، خروجی اش مشخص، هم خودش می فهمد چه گفت هم دانشجو و طلاب می فهمند او چه گفت هم شاگردان او زيادند هم شاگردان او رشد می کنند هم محصول او يک کتاب خوب در می آيد برای اين که خوب عرضه کرد. در قبال اين، دانشمندی استادی همين علم را دارد اما شب مطالعه می کند که چه بگويد، ديگر در کارگاه خيالش هندسه نمی دهد مهندسی نمی کند فردا می آيد وقت درس گفتن آنچه را که بايد آخر بگويد اوّل می گويد آنچه را بايد اوّل بگويد آخر می گويد او نه شاگردپرور است نه شاگردان خوبی تربيت می کند يک عمری که درس گفته است شايد دو سه شاگرد داشته است. سرّش اين است که اوّلی علم را هنرمندانه عرضه کرد و دوّمی علم را فلّه ای عرضه کرد لذا اوّلی موفق شد و دومی موفق نشد. هنر دينی آن است که انسان آن مطلب معقول عميق علمی را در فراغتی در کارگاه خيال ارزيابی کند  دالان ورودی دالان خروجی دالان بقا اينها همه را منظّم کند، حالا بخواهد بنويسد مشخّص است بخواهد بگويد مشخّص است اين خروجی اش هم جمال محسوس است(اين بحث) اما اين که اين پياده کردن هنر است در مسائل اسلامی نه هنر اسلامی،  توضيحش آن است که کسی مسجد خوبی می سازد حسينيه خوبی می سازد خطّ خوبی دارد قرآن را خوب می نويسد آهنگ خوبی دارد قرآن را خوب می خواند می شود عبدالباسط و يا برخی ها حنجره شان و ادای کلماتشان خيلی پرطنين ودلپذير و گوش نواز است با اين تبليغ می کند منتها اگرآگاه باشد سعی می کند اين را در تبليغ دين و مسائل علمی به کار ببرد و اگر ناآگاه باشد همين حرف را در تبليغ پفک نمکی صرف می کند شما می بينيد ديگر الآن کسانی هستند که خيلی خوب حرف می زنند حنجره شان مطلوب است صدايشان خوب و آهنگين است اما مبلّغ پفک نمکی است يا کسی صدای خوب دارد متأسّفانه برای چهارتا نامحرم می خواند، اين  در برابر خدا مسئول است! آن صدای خوب را خدا به او داد که او بتواند اشعار خوب بخواند جاذبه ايجاد کند و جوانان را به سمت عقل و دين هدايت کند نه اين که در فضای نامحرم برود و آن شعرها را بخواند؛ آن کفران نعمت است اين شکر نعمت. بنابراين اگر کسی با خواندن خوب با نوشتن خوب با بافندگی خوب يک مطلب دينی را عرضه کند اين اِعمال هنر است در مسائل دينی؛ مسجد را اين آقا طرح نکرده مسجد را دين طرح کرده ولی او مسجد خوبی می سازد قرآن را اين آقا طرح نکرده ولی او قرآن را خوب می نويسد خوب می خواند خوب خطّاطی می کند خوب بافندگی می کند خوب سازندگی می کند اين اعمال هنر است در مسائل دينی اما پيغمبر هنرمند است برای اين که قلّه را آورده وسط را آورده خروجی اش را هم آورده حالا راه باز است که ما به هنر دينی برسيم و اِعمال هنر در مسايل دينی چيست، اين در حدّ  کفايه و اينها نيست که با هشت سال ده سال درس خواندن حل شود اين از مسائل عميق کفايه قوی تر است چون اين حرفها در حوزه ها نبود و نيست اگر می بينيد در آن سالی که شما خواستيد دانشگاه هنر اسلامی تأسيس کنيد عدّه زيادی مخالفت کردند برای اين که اين عدّه نشنيدند که ما هنر دينی داريم می گفتند مگر هنر ،دينی می شود . الآن که سخن از تحوّل علوم و اسلامی کردن دانشگاه است می گويند علم، اسلامی و غيراسلامی ندارد ، زمين شناسی اسلامی و غير اسلامی ندارد! آنها نمی دانند که ما علم اسلامی داريم و غير اسلامی ، هنر دينی داريم و هنر غير دينی ، چون اين حرفها نه در حوزه بود نه در دانشگاه ها هم آن روز با شما در آنجا همکاری نمی کردند و هم امروز در تحوّل علوم که علوم، اسلامی است می گويند که مگر فيزيک اسلامی داريم مگر شيمی اسلامی داريم! در حالی که فيزيک و شيمی غير اسلامی نداريم پس بنابراين فرق است بين اين که انسان هنری را در امور دين اِعمال می کند يا اينکه هنر دينی می آورد. اين کار جزء اعمال هنر است در مسائل دينی؛ کسی مسجد خوبی ساخته است در اصفهان يا حسينيه خوبی ساخته است در فلان جا، هنر را در مسائل دينی پياده کرد عبدالباسط هنر را در قرآن را پياده کرد فلان شخص با مال خودش يا کار خودش  يک مرکزی ساخته که آنجا دانش پژوهان حوزه ها و دانشگاه ها مسائل دينی را خوب فرا می گيرند پس اِعمال هنر در مسائل دينی عبارت از همين هاست، تا برسيم به هنر دينی. مطلب بعدی آن است که اين که در فيلمها و امثال فيلمها خيلی از اينها می گويند بازيگر،راست می گويند؛ ما به بعضی از اينها که در هنذهای دينی می خواستند کار کنند گفتيم حيف است شما اسم خودتان را بازيگر بگذاريد! برخيها واقعاً بازيگرند و لهو و لعب اند چرا؟ چون آنها از قلّه و از آن بالا نيامدند از عقل نيامدند از خيال به حس و از حس به خيال دور باطلی دارند اينها حرفی برای گفتن ندارند غالب اين فيلم ها و سريالها نه معارف عقلی را در بر دارند نه مسائل اخلاقی را دربردارند نه آيات و روايات نهج البلاغه را در بر دارند پيامی ندارند، چهارتا عروسی در آن است، چهارتا بزن بکوب در آن است چهارتا پليسی درآن است، همين! اين بين حس و خيال دور باطل دارد. حس و خيال مرز مشترک انسان است و دام؛ شما ببينيند در بسياری از اين سيرکها حيوانات را هم همين طور می آموزانند فيل را شير را امثال اينها را آموزش می دهند که اين بازيها را در بياورند پس اينها بازيهای مشترک بين انسان است و دام! شما در بخشی از اين همايشهايی که وزارت بهداشت برگزار می کند می بينيد اينها همايشهايی دارند مشترک بين پزشکان و دامپزشک ها که بيماری های مشترک بين انسان و دام را بررسی می کنند خيلی از بيماری هاست که بين انسان و دام مشترک اند؛خيلی ها بيطارند خيال می کنند طبيب اند،طبيب برای انسان است اگر کسی انسان بود و بيمار شد و اينها توانستند انسانيت او را درمان کنند می شوند طبيب وگرنه خيلی ها بيطارند، پس بيماری های مشترکی بين انسان و دام هست و اين بازی ها اين هنرها مشترک است بين انسان و دام  يعنی اين بازيها را به حيوانات را ياد می دهند و آنها انجام می دهند اما از آن بعد که بين خيال است و عقل، مشترک بين انسان است و فرشته، فقط ملائکه و انسانهای عاقل می توانند که معقول را متخيّل بکنند نه اينکه متخيّل را محسوس بکنند. هنر در مسيحيت خب خيلی پيشرفته تر از ايران است شما آن نقاشی ها که در ايتاليا می بينيد در کليسا می بينيد نمونه هايش در ايران نيست سرّش را بعضی از بزرگان گفتند که در مسيحيت سخن از﴿فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا[3]﴾است اين دين آن تمثّل را می سازد يعنی فرشته به صورت يک بشر در می آيد اين دينی که در آن چنين مطلبی مطرح است که خدا نفرمود ما بشر فرستاديم خدا فرمود ما روحمان را فرستاديم اين روح به صورت بشر در آمد اين می شود هنر که معقول می شود متخيّل نه محسوس يعنی آن روح مجرّد بدون صورت و دست و پا خودش را به صورت دست و پادار و چشم و گوش دار آورده نزد مريم (سلام الله عليها) خدا که بشر نفرستاد 
   فرمود:﴿فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا﴾ آن هم﴿بَشَرًا سَوِيًّا﴾ آن هم در دستگاه درون او نه در بيرون که بشود جسم پس آن که معقول را متخيّل می کند و متخيّل دوباره معقول می شود اين در مسيحيت هست لذا هنر در آنجا ساليان متمادی پيش تر از اسلام است بعد وقتی بعد از مريم سلام الله عليها نوبت به عيسی رسيد عيسی آمده بقيه راه را طی کرده گفت: :﴿أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللّهِ[4]﴾
   متخيّل را محسوس کرده و در او دميده و شده پرنده. می بينيد از فراز تا فرود از فرود تا فراز اين مادر و پسر اداره کردند يعنی در محضر مريم(سلام الله عليها) فرشته شده انسان در محضر وجود مبارک عيسی (سلام الله عليه) آن صورت خيالی شده پرنده خارجی يعنی از فرود تا فراز از فراز تا فرود دوتايی اين را اداره کردند و لذا در قرآن فرمود اين دو يک معجزه اند ﴿وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً﴾[5] اما وجود مبارک پيغمبر (صلی الله عليه و آله و سلّم) به تنهايی از ﴿دَنَا فَتَدَلَّى﴾[6] به﴿عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ﴾[7] آورده است اين که در اول سوره مبارکه «زخرف» دارد : ﴿ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ ﴾[8] يعنی آن قلّه اش ﴿عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ است نه عبری است نه عربی آنجا لفظ نيست و اين دامنه اش عربی مبين است و اين قرآن هم به مثابه حبل و طناب آويخته است نه باران انداخته اين کلمه انزال را قرآن را هم درباره باران گفته هم درباره قرآن منتها باران را انداخت قرآن را آويخت قرآن را که به زمين نينداخت اين طنابی که يک طرفش به دست خداست و يک طرفش به دست مردم می گويد اين کتاب را بگيريد و بالا بياييد اين مثل باران نيست که بيندازد زمين، اين انزال قرآن نظير انزال مطر نيست فرمود: ﴿وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ اين حبل است اين طناب است اين به دست من است محکم است بگيريد و بالا بياييد وگرنه اين طنابی که بيرون در کنار مغازه انداخته است اين مشکل خودش را هم حل نمی­کند بر فرض انسان برود اين طناب را چنگ بزند مشکل آدم حل نمی شود اين آدم را نجات نمی دهد ، طنابی که به سقف بلند بسته است انسان آن را بگيرد می تواند برود بالا ،پس از قلّه تا پايين از پايين تا قلّه، اين قرآن کريم است و پيغمبر اکرم(صلّ الله عليه و آله و سلّم) به تنهايي اين را آورد ولی در جريان حضرت مريم و حضرت عيسی (سلام الله عليهما) بخشی را مادر به عهده گرفت و بخشی را پسر به عهده گرفت لذا فرمود ما اين دو را يک معجزه قرار داديم  ﴿وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً﴾ .
حضرت آیت الله جوادی آملی در بخش دیگری از فرمایشاتشان درباره هنر اسلامی فرمودند:
هنر اسلامی آن است که – ان شاء الله- انسان از معارف قرآن از حکمت از عرفان و از چيزی که بالاخره حق است چه در مسائل جهان بينی چه در مسائل جهان داری چه در مسائل جهان آرايی (در هر سه بخش) مطالب عقلی را بفهمد بعد آن مطالب عقلی را در کارگاه خيال مهندسی کند بعد به جامعه منتقل کند خواه به صورت نقاشی خواه به صورت آواز خواندن خواه به صورت گفتن خواه به صورت بافتن خواه به صورت ساختن، اين از بالا تا پايين، و از پايين تا بالا مربوط به خود هنرمند است. خوب مسجد ساختن خوب حسينيه ساختن نوشتن خوب قرآن، قرآن خواندن خوب بافتن خوب فرش مزيّن به قرآن، اِعمال هنر در مسائل دينی است. کسی که مثلاً بخواهد اقتصاد اسلامی داشته باشد و طرحی داشته باشد که جامعه را از فقر نجات بدهد[اين هنر دينی می خواهد] ما که همه چيز داريم، وجود مبارک حضرت امير هم بالصراحه فرمود کشوری که آب دارد خاک دارد مع ذلک گرانی داشته باشد فقر داشته باشد محتاج واردات باشد «فأبعده الله» ، فرمود:«مَن وجد مائاً و تراباً فافتقر فأبعده الله»[9] اين بيان نورانی حضرت امير است که صاحب وسائل هم در وسائل الشيعه نقل کرده است ما در کشور  آب داريم خاک به اندازه کافی داريم ولی مرتب ميوه وارد می کنند گندم وارد می کنند اين نفرين علی بن ابی طالب است! اگر کسی همين معنا را خوب طراحی بکند اين يک سواد عميق دينی می خواهد که چه طرحی باشد اين را بياورد در کارگاه خيال بازسازی کند پياده کند اين می شود هنر دينی. درباره اقتصاد مثال زديم در مسائل اجتماعی هم همين­طور است در مسائل جلوگيری طلاق همين طور است در ازدواج جوانها همين طور است جلوی مواد قاچاق را گرفتن همين طو است؛ همه اين مطالب عقلي را دين گفته انسان آنها شناسايی کند طرح بدهد پياده بکند، اين از بالا تا پايين پايين تا بالا کار اين آقاست اين می شود هنر اسلامی . دنيا هم تشنه همين است  اينکه می گويند يک درصد بر نودونه درصد حاکم اند راست می گويند چيز دروغی نيست الآن شما می بينيند قسمت های مهم تجارت در دنيا در دست چند نفر است چند نفر هستند که کشتی ها را دارند چند نفر هستند که هواپيماها را دارند  چند نفر هستند که کارخانه ها را دارند  اين آقا با يک تلفن ده تا کشتی می فروشد بيست تا هواپيما می خرد آن يکی هم دوهزارتا اتومبيل می خرد چهارتا کارخانه می فروشد ، بقيه عمله اند بقيه با قسط زندگی می کنند آنها که قسطی زندگی می کنند عمرفروشی کردند برای اين که تا زنده است بايد قسط اينها را بدهند، اينها در حقيقت عمرفروشی کردند حيات فروشی کردند . قرآن کريم طرح داد فرمود اقتصاد به منزله خون مملکت است(يک) اين خون در اين دايره 360 درجه ای بايد دور بزند و اگر در يک منحنی خاص دور بزند بقيه فلج اند(دو) اگر خون در همه جا جاری نشود بقيه فلج اند در سوره مبارکه «حشر» فرمود: ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ﴾[10] دولت را دولت می گويند چون تداول می شود فرمود اگر کلّ اين ثروت در يک منحنی خاصّی مثلاً بيست درجه سی درجه دست به دست بگردد بقيه فلج باشند مشکلات زندگی پيدا می شود مبادا ﴿ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء﴾باشد بايد « دولةً بين الناس» باشد ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ﴾. اين يک مطلب دينی است اين را انسان خوب بفهمد در کارگاه خيال مهندسی کند خروجی اش بشود اقتصاد  سالم ، اين می شود هنر دينی . بنابراين نقاشی و خوانندگی و سازندگی و بافندگی همه اينها زيباست اما اينها تنها گوشه ای از اِعمال هنر در مسائل دينی است. اين تحليل در جاهای ديگر نيست ، کسی مسجد خوب می سازد حسينيه خوب می سازد می گويند هنر دينی است آن خواننده خوب نويسنده خوب گوينده خوب را می گويند هنر دينی اما ديگر اين تحليل که اين اِعمال هنر در امور دينی است نه اين که خود هنر،دينی باشد اين را دانشگاه هنر بايد بگويد اين که عرض کرديم ما علم غير دينی نداريم برای اين که شما دانشگاهی هستيد کارتان هم در دانشگاه است اصل اين که چه چيز دينی است و چه چيز غير دينی است مثلاً زمين شناسی دينی است يا غير دينی خود زمين شناسی عهده دار اين مطلب نيست که ثابت کند زمين شناسی دينی است يا غير دينی ، زمين شناس فقط درباره زمين ، قطر زمين ، طول زمين ، عرض زمين ،مساحت زمين ، معادن زمين ، حرکت زمين به دور خودش ، حرکت زمين به دور آفتاب و مانند اينها بحث می کند اما زمين را چه کسی خلق کرد اين ديگر بر عهده علم زمين شناسی نيست، زمين تا کی ادامه پيدا می کند زمين اعمال ما را می بيند شهادت می دهد فلان زمين شکايت می کند اينها که در زمين شناسی مطرح نيست در هيچ رشته ای از رشته های زمين شناسی مطرح نيست که اگر کسی خلافی کرده، در قيامت آن زمين شهادت می دهد يا مسجد شهادت می دهد که اين آقا آمده يا مسجد شکايت می کند که اين آقا نيامده مسجد اين حرفها در زمين شناسی نيست پس آيا ما زمين شناسی دينی داريم يا نه خود زمين شناسی نه می تواند بگويد دينی است نه می تواند بگويد غير دينی است . علمی است در عالم به نام فلسفه که جهان بينی است آن علم فتوا می دهد که زمين شناسی دينی است يا غير دينی، آن در جهان بينی بحث می کند که آيا جهان خدايی دارد يا ندارد ناظمی دارد يا ندارد سازنده ای دارد يا ندارد اين فلسفه است، اگرفلسفه –معاذالله- بيراهه رفت که می شود فلسفه الحادی ، اولين کاری که می کند صورت خودش را سياه می­کند می شود الحادی ،بعد همه علوم می شود الحادی ، بعد می شود طبيعت و طبيعت شناسی که دينی نخواهد بود اما اگر –ان شاء الله – کژراهه نرفت و به راه بود می شود فلسفه الهی اولين خدمتی که می کند به خودش خدمت می کند می شود فلسفه دينی بعد همه علوم می شود دينی، چرا؟ چون ما چيزی به نام طبيعت نداريم هرچه داريم خلقت است ،خلقت هم فعل خداست و هر علمی تفسير فعل خداست . يک زمين شناس لحظه به لحظه می گويد خدا چنين کرد خدا چنين کرد چرا همان طور که يک مفسّر لحظه به لحظه می گويد خدا چنين گفت خدا چنين گفت؛ تفسير قول خدا چرا دينی است؟ چون به خدا بر می گردد، تفسير فعل خدا هم دينی است آن کسی که در دانشگاه تدريس می کند و می گويد خدا چنين کرد خدا چنين کرد اگر حرفش دينی تر از علمای حوزه نباشد در همان حد است بنابراين ما علم غير دينی نخواهيم داشت دانشگاه ها کلاً به برکت انقلاب اسلامی صبغه دينی پيدا می کنند و دانشگاه و دانشکده شما هم – ان شاء الله-
  اوّل در اين بخش کار می کنند که هنر را در خدمت دين می گيرند بعد کم کم خودش مبتکر می شود هنر دينی می سازد يعنی قلّه را خودش کشف می کند چون خيلی از قلّه ها ست فتح نشده است ما می­گوييم اصلاح اقتصاد اسلامی ما می گوييم فقرزدايی اما حاصل نمی شود ما می گوييم امانت اما حاصل نمی شود؛ اين کار آسانی نيست با سفارش و دستور و اينها نمی شود اين کار عميق علمی است  يک هنر عميق علمی می خواهد که طراحی کند و پياده کند بگويد اين مواد خام اين هم راهش اين هم کارش اين هم کارگرش. چرا فرهيختگان ما از اينجا بروند جای ديگر چه نيازی هم هست که ما از جاهای ديگر سرمايه بياوريم؟! با داشتن همه امکانات ،کشوری که چهارفصل است ، آب پشت سر هم به درياها می ريزد و هرز می رود زمين پشت سر هم دارد خاک می خورد  فقر هم پشت سر هم دارد موج می زند! اين درست نيست. بخش فراوانی از اين مشکلات اخلاقی و طلاقها هم به خاطر فقر مالی است اگر واقعاً مشکل مالی حل بشود بسياری از اين مسائل اخلاقی هم حل می شود . چون دارند اذان می گويند من مجدّداً هم مقدم شما را گرامی می دارم هم عرض می کنم :
    بنازم به دستی که انگور چيد                      مريزاد پايی که بر هم فشرد
و از تبريز و تبريزيان همين هم متوقَّع است و حشر تک تک شما – ان شاء الله- با قرآن و صاحب قرآن باشد و ذات اقدس الهی شرفی برای شما و خاندان شما و شهر شما وکشور شما  و فرزندان شما و دودمان شما -الی يوم القيامة- قرار بدهد! همان­طوری که شما در صدد حفظ حيثيت قرآن کريم هستيد در بدترين شرايطی که آن کشيش تبهکار به قرآن اهانت کرد شما بهترين کرامت را در پيشگاه قرآن اِعمال کرديد – ان شاء الله – سرفراز دنيا و آخرت باشيد هم اساتيدتان هم اين نور چشمان ما هم دانشجويان ما هم فرزندان شما و– ان شاء الله – مشمول برکت قرآن و عترت هستيد در دنيا و آخرت با شرف و عزت و فلاح و صلاح –ان شاء الله – زندگی  می کنيد!
            
 
 
 


[1] مثنوی معنوی،دفتر ششم،بخش 95
[2] بحارالانوار،ج44،ص383
[3] سوره مريم،آيه 17
[4] سوره آل عمران،آيه 49
[5] سوره مومنون،آيه 50
[6] سوره نجم،آيه8
[7] سوره نحل،آيه 103؛ سوره شعرا،آيه 195
[8] سوره زخرف،آيات 3و4
[9] قرب الاسناد،ص55؛وسائل الشيعه،ج17،ص41
[10] سوره حشر،آيه 7



خبرهاي مرتبط:
روح ناسالم بدن سالم را تباه می کند/ يك ورزشكار در يك لحظه مي‌تواند يك عدّه جوان را هدايت كند
اخلاق حقيقتي است كه مي‌تواند توشه بعد از مرگ ما باشد
عکس